تبليغاتX
واگویه های دوستانه
 

۱) یادم میاد سال دوم دبیرستان با بچه ها ی انجمن درباره ی دعای کمیل صحبت می کردیم. خیلی وقت بود که می خواستیم   یه پاتوق معنوی برای انجمن اسلامی درست کنیم. آن روزها ما دائم جلسه و اردو و ورزش و برنامه های دیگر را تو انجمن پیگیری می کردیم و به اجماع معتقد بودیم لازم است یه پاتوق معنوی هم برای خودمان داشته باشیم که ... .

۲) از اول نمی شد دعای کمیل راه انداخت. اکثر بچه ها صفر کیلومتر بودند و اگر می گفتیم پاشین بیایین مدرسه می خواهیم کمیل بخوانیم جا می زدند. برای همین تصمیم گرفتیم تا مدتی آل یاسین بخوانیم و وقتی فضا آماده شد دعا کمیل را راه بیاندازیم.

۳) فکر می کنم سال اول دانشگاه بودم که با بچه ها دعای مدرسه را به کمیل تغییر دادیم و قرار شد از آن تاریخ به بعدتو دعا فقط بچه های فارغ التحصیل و اعضای هیئات مرکزی انجمن حاضر بشوند. .تو این پنج سال  برنامه  سفر به مشهد را طوری تنظیم میکردم که بتوانم دعا را باشم چون واقعا به آن وابسته و علاقه مند بودم.

۴) نباید بهمان بر بخورد اگر بگویم برخلاف علاقه قلبی بچه های بزرگتر و دور اولی انجمن از دست این جماعت در ادامه ی مسیر دعا کاری برنیامد. نه من نه مهدی هاشمی نژاد نه محسن  و نه دیگران تقریبا نتوانستیم آرمان هایمان را در دعا عملی کنیم هر چند نباید بی انصافی کرد و زحمات این جماعت را نادیده گرفت ولی به نظرم قویا باید از نقش آفرینی این چنین افرادی(از جمله خودم) در دعا جلو گیری کرد چون در عمل ثابت شده از دست ما کاری برنیامده است. (چه در ایجاد تنوع در برنامه های دعا چه در دعوت روحانی وسخنران و... )

۵) بار ها گفته ام و معتقدم یک جمع از آدم های قوی الزاما به معنای یک جمع قوی نیست و چه بسا یکی دو تا آدم با انگیزه بتوانند خیلی بهتر از پس کار های بزرگ برایند. نمونه اش هم انتخاب حسن فیروزشاهیان بود برای مسئولیت دعای کمیل. من که از این جلسات اخیر فقط یکی را بودم تفاوت را احساس می کنم چه برسد به بچه های دعا که ازنزدیک شاهدند.خدا خیرش بدهد. این جلسه این اواخر داشت...یک لحضه اجازه بدید برایم پیامک رسیده..

هیئت دعای کمیل این هفته فلسطین ۲۹ همراه با سخنرانی در ساعت ۲۱

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/03ساعت 15:22 توسط مرتضی کامل نواب |

چند وقتی بود به این موضوع فکر می کردم که چرا تازگی ها عادت کرده ایم به همه مسائل یک خطی نگاه کنیم؟! هر چیزی را که می بینیم یا می شنویم یا می خوانیم بی چون و چرا قبول می کنیم! همه چیز درست و صحیح است مگر اینکه خلافش ثابت شود ! حال اینکه کی و چه وقت خلافش برایمان ثابت شود دیگر چه اهمیتی دارد ؟!!!!!

شاید بهرتین قضاوتی که می توانیم برای خودمان داشته باشیم این باشد که بگوییم "تحلیل" را از ما گرفته اند و یا خودمان از خودمان گرفته ایم.

از زمانی که یادم می آید ، تلویزیون و رادیو ، روزنامه و مجله ، کتاب درسی و معلم ، پدرو مادر ، دوست و آشنا ، فهمیده و نفهمیده، این حرف را برایمان تکرار کرده اند : کتاب بهترین دوست ماست.

یعنی واقعا این طور است ؟ یعنی هیچ وقت پیش نخواهد آمد که دوستی بهتر از کتاب داشته باشیم ؟ یا چه می دانم  مثلا احتمال ندارد کتاب که به قول بزرگان، دوست ماست، مثل بعضی از دوستان دیگرمان به ما خیانت کند ؟ آیا واقعا پیش نخواهد آمد؟

" دوست " نعمتی است انکار نشدنی . اما آیا این درست است که خیال کنیم " خیانت دوست " انکار شدنی است.

شاید کتاب بهترین دوست ما باشد اما نه همیشه و نه هر کتابی . همان طور که ممکن است همسایه ما ، هم کلاسی ما ، هم محلی ما ، همکار ما و یا خیلی از کسانی که ما در طول عمرمان به بهانه های مختلف با آنها ارتباط برقرار می کنیم ، بهترین دوست ما باشند اما همیشه و در همه موارد این طور نخواهد بود.

به نظر کتاب هم مانند بسیاری از دیگر موجودات ( زنده و غیر زنده ) می تواند برای ما دوستی باشد که باید در انتخاب آن دقت کرد . حال آن که ممکن است همین به اصطلاح بهترین دوست خنجری از پشت بر من و شما از همه جا بی خبر بنوازد که هیچ نا رفیق دیگری اصلا چنین خنجری نداشته باشد که بخواهد بر پشت ما بنهد .

مبارزی امیدوار

یا حق

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/14ساعت 1:1 توسط مصطفی سلطانی |

 

 

1)شده برایت پیش بیاد که گاهی  داری به خودت می پیچی، از نوک سر تا مغز پا (!) دلشوره  داری، اصلا به قول معروف دل تو دلت نیست ولی ته دلت بهت می گوید آرام باش من مطمئنم درست می شود؟

تو همچین حالتی هر چه با حساب دو دو تا چهار تا  می سنجی می بینی که انتظار شکست داشتن تنها کاری است که از دستت بر می آید ولی یه صدای حماقت آمیز از ته دلت  به تو نوید رهایی از مشکل می دهد.

2)این ها را برای چی گفتم؟  فکر می کنم تو شرایط فعلی انجمن که من اسمش را حال کما می گذارم  هر انسان عاقلی که ذره ای شعور داشته باشد خواهد گفت آقا جان کار این مریض تمام است و درد آن بی درمان است. البته ظواهر مسئله هم انصافا چیزی جز این نیست سه ماه از آغاز تابستان گذشته  ولی  به گفته رییس شورا  هنوز یک جلسه شورای  مرکزی هم نداشتیم. مسئول انجمن ورزش دوست مان در راستای تقویت روحیه ی نشاط به برگزاری یکی دو جلسه هیئت اجرایی بسنده کرده. مربی نیرویی انجمن به دلیل دغدغه های مهمتر از کار استعفا کرده و مشغول امور حسبیه شده است. آقایان عطار زاده و ها شمی نژاد در حیاط خلوت انجمن بسر می برند. بشیان سربازی است. کامل هم مثل همیشه در دسترس نمی باشد. عده ای هم طبق سنت حسنه جهود مشغول غرغر و شکایت از زمین و زمان هستند و وقتی می گویی خوب شما بیایید پای کار دوباره غرغر می کنند که نمی دانم شرایط مهیا نیست، ما سر مان شلوغ است، چرا تو سال مسئول انجمنی ما فلان شد و بیسار. اصلا زهر مار ( این آخری در جواب گروه اخیر بود). 

خلاصه هر ذی شعوری که این قصه ی پر غصه را بشنود سعی می کند با خواندن فاتحه ای ( یعنی درست همان کاری که تو این چند سال از دست عده ای بر آمده) حد اقل تو روح آن مرحوم   شادی ایجاد کند ولی.... .

3) ولی همان صدایی که گفتم از ته دلم می آید یک جورایی اطمینان ایجاد کرده است. خلاصه ی این صداها این است که آخرش میت رو زمین نمی ماند. حالا نمی دانم چه اتفاقی قرار است بیافتد ولی احتمالا از این چیزی که الان می بینیم بد تر نخواهد شد.

خوب گوش کن ببین این صدا را نمی شنوی ؟ همین الان دوباره دارد می گوید.... .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/19ساعت 19:22 توسط مرتضی کامل نواب |

سلام. هنوز هم وقتی که اردیبهشت می شود بچه های انجمن اسلامی جباریان یک فضای منحصر به فردی را در انجمن احساس می کنند . خوب البته همه آن دانش آموزانی که چنین فضایی را تجربه کرده اند ، این نکته را تایید می کنند. اما به نظر من مسئله انتخاب مسئول انجمن و تغییر اعضای هیئت اجرایی برای سال آینده یک مسئله کاملا طبیعی است . البته اگر بخواهم خیلی دقیق تر این مسئله را باز کنم باید بگویم که باید ببینیم هر کسی به این تغییر و تحولات با چه نگرشی نگاه می کند . البته حوصله بنده ( نویسنده ) و شما (خواننده ) کاملا خارج از این است که بخواهم نگرش های مختلف را بیان و آنها را با نظر خودم نقد کنم . به همین دلیل ناچارم فقط نظر خودم را راجع به این مبحث ( انتخاب مسئول انجمن ) و البته به صورت کاملا موجز بیان کنم . من احساس می کنم تمام بچه های موثر عضو انجمن اسلامی که حتی ممکن است رویکردهای متفاوتی هم نسبت به مسایل اجرایی و یا فکری در رویه های خودشان داشته باشند ، حتما همگی شان یک افق و شاید بشود گفت که یک آمال واحد در پس اندیشه های خود دارند . وقتی که به هیئت انصارالمهدی که تمام انجمن های اسلامی مدارس امروزه آن را عضو مهمترین برنامه های اجرایی سالانه خود می دانند نظاره کنیم ، به سادگی هر چه تمام تر آن هدف نهایی را درخواهیم یافت . اما آیا همین مسئله یعنی تحقق هر چه سریعتر حکومت مهدوی ضامن بقاء یک چنین پایگاهی خواهد بود ؟ به نظر من حفظ و بقاء یک مجموعه که دارای اهدافی اینچنین ثقیل و سنگین است ، کاری است بسیار خطیر و با عظمت . از جمله مسایلی که من فکر می کنم برای حفظ این مجموعه ها لازم و ضروری است ، نوع نگرش اعضای آن به جایگاه ها و مسئولیت هاست . همانطور که از مضامین احادیث و روایات متعدد و یا افعال بزرگان ما برداشت می شود ، پذیرش مسئولیت ولو در هر جایگاهی ، بسیار سخت وانمود شده است . چرا که هر کس با پذیرش یک مسئولیت در حقیقت باری بسیار مضاعف نسبت به وظیفه اصلی خود را عهده دار شده است . ضمن اینکه من وقتی بحث مسئولیت در یک انجمن اسلامی به ذهنم خطور می کند به سرعت این جمله رهبر فرزانه انقلاب در افکارم تداعی می شود که می فرمایند : (( شما اعضای انجمن های اسلامی دانش آموزی به مثابه غریق نجات هستید برای دیگر دانش آموزان .)) بنابراین ما همیشه قبل از اینکه بخواهیم به قدرت و یا شوکت یک جایگاهی حتی در انجمن اسلامی یک دبیرستان نگاه کنیم ، باید به درجه اهمیت آن جایگاه و همچنین وظیفه سنگینش نظر کنیم . کسی که می خواهد مسئول انجمن اسلامی یک مدرسه شود باید بداند که قرار است مسئول تعداد زیادی دانش آموز متعهد و کارکشته شود که هر کدام از آنها نقش یک غریق نجات را برای تک تک اعضای جامعه مهدوی دارند . پس هرگز نباید این شخص ابتدائا از مسئله خودسازی و سپس دگرسازی غافل شود . البته نکاتی دیگر نیز در همین باب وارد است که ان شاءالله اگر فرصتی دیگر نصیب شد به بازگویی آنها نیز باید پرداخت . در پایان لازم است که این نکته را متذکر شوم که مهم نیست چه شخصی در چه مسئولیتی قرار بگیرد ، بلکه از آن مهمتر این است که هر جایگاهی به آن پیشرفت ممکن در هر دوره مسئولیتی هر شخصی نائل آید . پس همه با هم و به یاد والعصر های آخر جلسات connect بشویم تا هر چه بیش از پیش به آرزوی دیرینه هر ساله انجمن نزدیک تر شویم . والسلام .
+ نوشته شده در جمعه 1387/03/10ساعت 19:54 توسط مهدی هاشمی نژاد |

سلام

در ابتدا می خواستم بدون آنکه مطالب سایر دوستان را بخوانم ، شروع به نوشتن کنم اما هیچ نکته خاصی پیرامون انتخاب مسئول انجمن و حتی خود مسئو ل انجمن به ذهنم نرسید.

ولی در تمام نوشته های دوستان یک نکته بسیار مهم به چشم می خورد که مضمون آن به طور صریح تر عدم ناراحتی و دلخوری سایر گزینه های مسئول انجمنی از عدم انتخاب آنها بود.

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از تمام افرادی که تمایل به پاسخ دادن چرای بالا را دارند  با آغوش گرم استقبال می کنیم .

نکته اول :اکثر افراد موجود در جمع فارغ التحصیلان به این نکته اشاره دارند که جایگاه مسئول انجمن بسیار کلیدی بوده و هر فردی لیاقت آن جایگاه را ندارد. 

نکته دوم :بر اساس رابطه شاید تعریف شده در انجمن اسلامی ، فقط مسئول انجمن قادر به ارتباط با فارغ التحصیلان بوده و به عبارتی دیگر به دریایی از اطلاعات دسترسی خواهد داشت.

نکته سوم :جایگاهی  که برای مسئول انجمن به درستی و چه به نادرستی ساخته شده فاصله بسیار زیادی با سایر اعضای انجمن و حتی مسئولان واحدها دارد.

نکته چهارم:در فضای عمومی مدرسه این فقط مسئول  انجمن هست که برای مدیر و ناظمان و سایر دانش آموزان شناخته شده  است  و یا به عبارت دیگر در کل مدرسه مشهور!!! است.

نکته پنجم:اکثر فارغ التحصیلانی که بیشتر با دانش آموزان در ارتباط هستند در صحبت های خود آینده بسیار روشنی را برای مسئول انجمن به تصویر می کشند .

نکته ششم : ...

نکته هفتم : ...

...

با توجه به تمامی نکات باید به تمامی دانش آموزان مدرسه حق داد که خواستار جایگاه مسئول انجمن باشند .

همچنین  من به عنوان یک انجمنی که در دوران خود ، مسئول انجمن نبوده و حتی فقط در نیمه ای از سال تحصیلی مسئول واحد بوده ام الان باید بدبخت ترین فرد روزگار خویش باشم.

در آخر هم برای تمامی انجمنی ها نه فقط مسئول انجمن و نه فقط اعضای انجمن اسلامی دبیرستا شهید جباریان آرزوی موفقیت دارم .

هنوز هم منتظر پاسخ شما به چرای خویش هستم.


 

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 23:42 توسط ابولفظل عطارزاده |

 

 

اول که قرار بود وبلاگ را به روز کنیم  هدفم از یادداشتی که می خواستم بنویسم  نکاتی خطاب به بچه هایی  بود که احتمال داشت مسئول انجمن شوند. اما حالا که وبلاگ را به روز می کنم مسئول انجمن انتخاب شده و به همه معرفی شده است. حالا دیگر نوع صحبتم  فرق می کند.

نکات زیر مواردی است که من معمولا به همه ی مسئول انجمن های مدرسه گفته ام:

 

1)   انتخاب شدن به عنوان مسئول انجمن نقطه ی عطف است. یعنی شرایطی که هم می تواند فرصت باشد و هم تهدید. اینکه این نقطه عطف  برای هر کس چگونه رقم می خورد به رفتار همان فرد بستگی دارد.

 

2)   مسئول انجمن سه وظیفه بسیار مهم بر عهده دارد که عبارتند از: فکر کردن فکر کردن فکر کردن. اصلا وظیفه ی مسئول انجمن اینست که دائم در تامل این باشد که مسائل انجمن چیست ؟ وچگونه باید حل شود؟ در غیر این صورت ... .

 

 

3)   مسئول انجمن باید بر دل ها حکومت کند. درست است که تشکیلات این اجازه را به  او داده  که در مواقع لزوم دستورات مورد نیاز را صادر کند ولی چه بهتر که اعضا  در درجه ی اول برای اعتقادی که به مسئول انجمن دارند به حرف او گوش کنند نه از سر وظیفه ی تشکیلاتی.

 

4)   تشکیلات  مثل تسبیحی است که دانه های آن تسبسح اعضا اند و نخ آن رفاقت. اگر بین تشکیلات و رفاقت ارتباط منطقی بر قرار نشود قطعا انجمن با مشکل روبرو می شود. یادمان باشد پس از این سالها ی دانش آموزی چیزی که برایمان می ماند دوستانی اند که در انجمن با آن ها آشنا شده ایم.

 

5)   مسئول از ریشه ی س ا ل  اسم مفعول و به معنای کسی است که محل سئوال و در خواست است. پس مسئول انجمن قبل از دیگران و بیش تر از آن ها مورد سئوال است و این سمت برای او مصونیتی نمی آورد.

 

 

6)   فرصت در گذر است همچون ابرها. تا چشم به هم بزنی می بینی یکسال گذشت و دوران مسئولیت و مدیریت انجمن به پایان رسیده. به همین امسال فکر کنید. با اولین روزی که پا به مدرسه گذاشتین چقدر فاصله دارید؟ همین اتفاق هم در سال آینده می افتد پس قدر بدانیم و مراقب گذر زمان باشیم.

 

 

7)   مسئول انجمن غضروف است. البته در مدارس دیگر شاید قلب یا مغز باشد ولی در این دبیرستان علاوه بر این ها مسئول اتجمن باید مثل غضروف عمل کند. یعنی باید بین بچه های هیئت اجرایی و اعضای شورای مرکزی تعادل برقرار کند. هم باید از دانش آموزان حمایت کند و هم با فارغ التحصیلان تعامل  برقرار کند. خلاصه باید موجب نزدیک شدن کل اعضای انجمن باشد نه اینکه خودش را فقط نماینده ی تیم اجرایی بداند.

 

 

8)   دورارن مسئولیت در انجمن بهترین بهانه برای نزدیک شدن به امام زمان است. این مسئله هم تجربه شخصی خودم است و هم دیگرانی که با آن ها صحبت داشتم. مسئول انجمن برای اینکه توان لازم در اداره ی سربازان امام زمان را داشته باشد باید خودش سربازی ایشان را انجام دهد.

 

 

امسال هشتمین دوره ی هیئت اجرایی انجمن اسلامی دبیرستان شهید جباریان تشکیل می شود. خوب است که شکل گیری هشتمین دوره هیئت اجرایی را در جوار حریم حرم هشتمین امام عزیز به فال نیک بگیریم. امسال هر تصمیمی که در انجمن گرفته می شود باید به فضل خدا و با توسل به پیشوای هشتم شیعه به انجام برسد ان شاءلله.     

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/23ساعت 20:12 توسط مرتضی کامل نواب |

توضیح : برای درک بهتر این مطلب بهتر است از قوه تخیل خود کمک بگیرید.

 

مکان : کلاس صندلی شناسی                          زمان : حول و حوش انتخاب مسئول انجمن

 

استاد صندلیان: با سلام خدمت شما صندلی ناشناسان عزیز . آنطور که از شواهد و قراین پیدا است شما عزیزان احنمالا در دوره های قبلی کلاس های صندلی شناسی شرکت کرده اید و در این کلاس به خاطر مرور دروس گذشته حضور به هم رسانیده اید .

 

صندلی ناشناس ۱ : بله استاد

 

استاد صندلیان : اگر موافق باشید حضور و غیاب اولیه را شروع کنیم :

 

صندلی ناشناس ۱

حاضر

صندلی ناشناس ۲

حاضر

صندلی ناشناس ۳

حاضر

.

.

.

صندلی ناشناس ۷

غایب

.

.

.

 

استاد صندلیان : خوب عزیزان این دوره از آموزش ها فقط در یک جلسه انجام می پذیرد، اما آزمونی که برای قبولی از شما گرفته خواهد شد ، موعد خاصی نخواهد داشت . منظورم این است که تا آخر عمر این آزمون در دوره های زمانی متفاوت از شما گرفته خواهد شد .

 

صندلی ناشناس ۳ : بله استاد در جریان هستیم

 

استاد صندلیان : من در س را با یک سؤال شروع می کنم .

به نظر شما کاربرد صندلی چیست ؟ یا بهتر است بگویم ، به نظر شما، ما از صندلی استفاده می کنیم یا بالعکس.

 

صندلی ناشناس ۲ : خوب معلوم است استاد ما از آن استفاده می کنیم .

 

استاد صندلیان : قبل از اینکه بگویم جواب شما درست است یا خیر ، از همه عزیزان تقاضا می کنم اینقدر بعد از هر جمله

" استاد " نگویند .

 

همه صندلی ناشناسان : چشم استاد .

 

استاد صندلیان : متشکرم . خوب جواب شما برای بعضی از موارد درست است اما در همه موارد صادق نیست .

در حقیقت جواب سوال من نسبی است . اما شاید تعجب کنید و با خودتان بگویید که چگونه صندلی می تواند از ما استفاده کند .

من در اینجا مواردی از استفاده هایی را که صندلی از ما می کند، ذکر می نمایم . لطفا یادداشت کنید :

۱ : صندلی برای اینکه خودش را بزرگ جلوه دهد از ما می خواهد خودمان را همیشه با او معرفی کنیم .

۲ :  صندلی برای اینکه هیچ وقت خالی نماند خودش را برای ما زیبا جلوه می دهد و از ما می خواهد دو دستی او را بچسبیم .

۳ :  اصولا صندلی ها موجودات جاه طلبی هستند و از این رو آنها دوست دارند صاحبانشان نیز انسان های جاه طلبی باشند ، یا دست کم اگر نیستند برای بدست آوردن این خصوصیت تلاش کنند .

صندلی ناشناسان عزیز توجه کنند که مواردی که ذکر شد تنها نمونه کوچکی از تمامی استفاده هایی است که صندلی میتواند از ما داشته باشد .

 

اما فکر می کنم بهتر است برای اینکه درسمان کامل تر شود ، نمونه هایی را نیز از استفاده هایی که ما می توانیم از صندلی داشته باشیم را نام ببریم :

۱ : ما می توانیم از صندلی خود در درجه اول برای خودسازی خود و در درجه بعدی برای خودسازی دیگران استفاده کنیم .

۲ : ما می توانیم از صندلی برای کسب تجربه های بیشتر استفاده کنیم.

انسان در طول عمر خود از صندلی های زیادی استفاده می کند اما بهتر است این نکته مهم را نیز بدانیم

" این انسان است که به صندلی زیبایی می دهد و نه بالعکس "

 

خیلی خوب درس این دوره از کلاس های صندلی شناسی به پایان رسیده است. اگر کسی سؤالی ندارد بهتر است حضور و غیاب را تکرار کنم .

صندلی شناس ۱

حاضر

صندلی شناس ۲

حاضر

صندلی شناس ۳

حاضر

.

.

.

صندلی ناشناس ۷

غایب

.

.

.

 

 

مبارزی امیدوار


 

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 3:50 توسط مصطفی سلطانی |

سلام

این روزها خبرهای بس جالبی میرسه از انتخاب و شورای انتخاباتی و هزار حرف و حدیث دیگه در رابطه با رقابتهای انتخاباتی اعضای شورا ٬ خوب اینجاست که باید واسه اینکه نمردیم و تونستیم این روزهای خوب رو ببینیم  خدا رو شکر کنیم ....

آره این روزها به حتم میشه به انجمن اسلامی دبیرستان شهید جباریان که همیشه باعث افتخار اتحادیه انجمنهای اسلامی خراسان  در سطح کشور بوده بالید و گفت بحول الله وضعیت و سطح فکری اعضا به جایی رسیده که بچه ها راه خودشون رو پیدا کردن و میدونن  که امروز با انتخاب یک مسیول انجمن خوب و فردا با پشتیبانی از فرد منتخبشون که به حتم صلاحیتش رو هم داشته ٬ در حال آموختن درسی هستند به نام کار گروهی ٬ سازگاری در گروه و البته رقابتی که با رفاقت آمیخته شده در حالی که  این درس فقط در چنین سیستم هایی مثل انجمن اسلامی قابل ارایه است .

و خطاب به بچه ها میگم من و شما در سن آموختن هستیم و علاوه بر درسهای اصلیمون بسیاری مباحث دیگه رو برای آموختن پیش رو داریم که شاید هر کدومشون به اندازه دروس اصلی و گاهی از اون هم بیشتر ارزش داشته باشند.

یکی از مهمترین هاش مسیولیت پذیری است  که خوب شما نشون دادید با کاندیدا شدنتون این درس رو آموختید.
بعد از اون به حتم نیاز دارید به آموختن نحوه کار در گروه و البته سازش با شرایط کار گروهی و این رو یقینا بچه هایی که کاندیدا شدن و انتخاب نمیشن باید نشون بدن و با حمایتی که از گروه و دوستاشون میکنن سطح کیفی عملکرد گروه رو افزایش بدن ... و بدونن که هیچ مسیولی بدون یک گروه خوب نمیتونه کاری لز پیش ببره ...
اون دوستی که برای مسیولیت انتخاب میشه هم باید مدیریت و آرامش در تمام شرایط رو مقصد آموزشیش قرار بده ... اینطوری تازه میرسیم اول خط ... یعنی شرایطی آماده برای شروع کار گروهی

 

توفیق روزافزون و جوانی پایدار رو براتون آروز میکنم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/18ساعت 11:34 توسط مهدی بلوچیان |

زمان ما كه از اين حرفها نبود، سيستم انتخاب مسئول انجمن بر پاييه شايسته سالاري صرف بود و هميشه ، يك نفر شايسته پيدا مي شد . يادم مياد كه دوره دوم انجمن هم از اين قائده مستثني نبود.    در پايان دوره اول يك نفر توسط شوراي ۲ نفره(بنده و آقاي كامل) شايسته شناخته شد، كه در تابستان يخاطر مشكلات خانوادگي و ... كله پا شد ، شوراي ۲ نفره دوباره دست به كار يافتن شايسته اي ديگر شد ، تا اينكه آخر تابستان همان سال درست زماني كه تا آغاز دوره دوم فقط ۲ شب مانده بود ،مردي آمد ز خورشيد و اين شايستگي را بر عهده گرفت .                                                                      حالا اينقدر شايسته زياد شده كه شوراي ۲ نفره تبدیل به شورای ۵ نفره شده ، اگر همين طور پيش برود تا چند سال ديگه شوراي  N نفره ای باید به این امر رسیدگی کند .         

در یک جمع رفاقتی مومنانه مثل انجمن که همه برای یک هدف مشترک تلاش می کنند ، رقابت یک عامل تاثیر گذار است،اما رقابت برای بهتر ارائه دادن کار نه برای تصرف جایگاه و یا به اصطلاح بدست آوردن صندلی.

تقسيم مسئوليت در هر انجمن اسلامي مثل مسئوليتهاي اعضاي بدن است كه اگر هركدام كار خودش را انجام ندهدُ كل بدن دچار مشكل مي شود و مسئول انجمن بعنوان مغز این بدن است که باید به همه امور رسیدگی کند . حالا اگر مسئول انجمن توسط تمامی اعزای این تشکیلات حمایت نشود چه اتفاقی رخ می دهد ؟

از این رو کسی که بعنوان مسئول انجمن انتخاب می شود، اگر در این فکر باشد که کرسی ریاست را بدست آورده ،عملاَ ضرر كرده است چون در جمعي مثل انجمن اسلامي اين حرفها جايي ندارد و البته تمامي بچه هايي كه در چارت انجمن قرار مي گيرند بايد خودشان را از اين حرفها دور نگاه دارند و به مسئوليتي كه به آنها محول شده ، بعنوان يك فرصت براي ترقي خودشان و انجمن بنگرند و نه جايي براي دستور دادن و ابراز قدرت نمودن .

انشاء الله انجمن سال ۸۸-۸۷ هم شاهد حضور افراد شايسته و لايقي باشد كه براي يك سال قرار است در جايگاهي باشند كه افراد بزرگي مثل شهداي دبيرستان را به انقلاب معرفي كرده است . 

اميد است كه از اين مسائل پوچ و بيهوده كه فقط سرعت تعالي سيستم را كم مي كند دوري شود .

و آخر اينكه : با انتخاب مسئول انجمن ، وظيفه همه مشخص مي شود و آنهم حمايت از او و تيمي كه براي تشكيلات يك سال انجمن اسلامي انتخاب مي شوند است .      

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 18:57 توسط محسن بشیان |

سلام .

* چند روزی هست ذهنم درگیر این واگویه شده . از طرفی برایم کلی خاطره با خودش دارد از طرف دیگر ، حساسیت قضیه هم خیلی بالاست . لذا نوشتن برای این پست ــ بر خلاف تصورم ــ سخت از کار در آمد . حالا چه پیدا کردن قالب و چه ، منظری که بخواهم از آن مسئله را رصد کنم ؛ هر دو دچار تردیدم می کرد . اما در یک چیز تردید ندارم : از ته ته دلم می نویسم تا لاجرم بر ته ته دل شما هم بنشیند .

* خواندید بالا . از این قضیه ی انتخاب مسئول انجمن اسلامی خاطرات زیادی دارم . از همان سال اولم ( اول دبیرستان ) که یکی از بچه ها ( نمی گم کی بود ! ) خبرها را می آورد که فلانی یا فلانی ، مسئول انجمن خواهند شد تا همین پارسال که هنوز سر بعضی جریانات و مسائلی که پیش آمد ، تأسف می خورم .  ... پس این دفعه فقط خاطره نویسی میکنم . تازه خودش یک دوره تاریخ هم می شود از دوره های ۴ ، ۵ ، ۶ انجمن اسلامی شهید جباریان .

ـــ بله ، بنده ورودی دوره ی سوم انجمن اسلامی ام . آن موقع مسئول انجمن ، سال دومی بود . برای همین ، انتهای سال تحصیلی ( یک چنین روزهایی ) بعضی ها از کله های مبارکشان ، بوی قرمه سبزی مسئول انجمن شدن ، بیرون می زد ( ! ) و مرتب ژست می گرفتند که <<  در جلسه ی شورای مرکزی به ما پیشنهاد مسئول انجمنی شد  >>    !  ... این قضایا هم که سپری شد و مسئول انجمن انتخابی کمیته پنج نفره معرفی شد و ... بعدش باز یادم هست ، کسی آمده بود و گلایه می کرد <<    من باید مسئول انجمن می شدم  >>   !

آخر چرا این حرف ها ؟! مگر برای این چیزها عضو مجموعه شده ای ؟! اصلاً این جا بحث مسئولیت است . جنگ قدرت که نیست ، آقا . عیب کار از آن است که مسئولیت را نفهمیده اند ! فردا هم قرار است همین ها ، رئیس و مدیر کل و وزیر و وکیل شوند ! ... خدا آن روز را نیاورد .

این را هم بنویسم که این بندگان خدایی که در چند خط بالا ، وصف حالشان را ثبت کردم ، امروز هیچ ارتباطی با انجمن ندارند . به هر حال نیت کار می لنگیده ، دیگر . برای همین هم وسط راه ، موتور سوزانده اند . بگذریم .

ـــ برای انتخاب مسئول انجمن دوره ی پنجم ، از کجایش بنویسم ؟ .... آهان ، خود روز جلسه ی کمیته ی پنج نفره . اعضایش رئیس شورا ( محسن بشیان ) ، نماینده ی هیئت مؤسس ( آقای کامل ) ، مسئول انجمن ( عمران هوشیار ) ، عضو انتخابی شورای مرکزی ( هادی بهروزفر ) و مسئول واحد فرهنگی ( بنده ) بودند . ( فقط از مکانش هم یاد کنم که نکته ها دارد : کوهسنگی ! ) اولش ملاک های آن جنابی را که می خواستیم انتخاب کنیم ، شمردیم : وجهه ی مذهبی ، شرط معدل ، التزام به ولایت فقیه ، توجیه بودن نسبت به مسئولیت ، خوش فکری و خلاقیت ، مدیریت قوی ، اعتقاد به شورا ، تعهد و ... بعد دقیقاً یادم نیست من چندتا گزینه ام را گفتم یا نه ، قبلش آقای کامل ، پیشنهادشان را اعلام کردند . خیلی جا خوردم . آخر تا حالا مسئول انجمن ها ، سال دومی بوده اند اما من سومی ام .....

ـــ گزینه ی مسئول انجمنی برای دوره ی بعدی خیلی زود ــ حداقل برای من و بعضی دوستان دیگر ــ مسجّل شد . اما آن چه که از این دوره می خواهم مطرح کنم ، بحث تک گزینه ای بودن انتخاب ماست . یعنی غیر از همانی که انتخاب شد ، تقریباً چهره ی دیگری مدّ نظر نبود . در حالی که اگر شرایط را با همین امسال مقایسه کنیم ، منی که از بیرون گود ، اوضاع و احوال هیئت اجرایی و مسئولین واحدها را دیده ام ، می توانم حدس بزنم ، چندین نفر شایسته ی احراز این جایگاه ــ همان مسئولیتی که قبلاً اشاره کردم ــ هستند . البته این را هم باید به حساب ثمر دادن آبیاری های کار نیرویی این یکی دو سال بدانیم و ابوالفضل عطارزاده ای که امروز ــ انصافاً ــ در اوج پختگی قرار دارد .

 حالا غرضم این چیزها نبود . می خواستم به این اشاره کنم آن کسی که امسال ، به عنوان مسئول انجمن دوره ی هشتم انتخاب می شود ، خب ، سنگر ادای وظیفه اش مشخص است . اما آن رفقای دیگر ؛ مبادا جا بزنید ! محیط انجمن اسلامی ، این پتانسیل را دارد که همه ی ما در آن رشد داشته باشیم . آماری برایتان بنویسم . حتماً جای تأمل دارد : <<  در بین ۹ فارغ التحصیل این دوره ی شورای مرکزی ، فقط یک نفر سابقه ی مسئول انجمنی داشت !!  >>  همین .

والسلام .

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت 1:38 توسط محمد رضا قدردانی |

یک عده مردم هستند که معتقدند فلاسفه ، بیکارترین افراد روی زمینند . می پرسید چرا ؟ خوب با عرض پوزش از ساحت مبارک شما باید بگویم که تشریف ببرید و از خود این افراد دلیلش را جویا شوید . آخه مگه اینجا منطق فلسفه درس می دهند ؟ بگذریم . حالا این مسئله چه ربطی به اردو دارد رو الان خدمتتان عارض می شوم .

حتما بالا عنوان متن رو مشاهده کردید دیگه . آره ؟ خوب . همون ( چرا اردو؟ )، یعنی فلسفه اردو . حالا دیدید که اون عده از مردم دروغ نمی گویند . آخه یه کسی نیست بپرسه کجای این انجمن اسلامی فلسفه داره که توی بیکارحالا نشستی و میخواهی فلسفه اردوی کشوری این انجمن رو بیان کنی . البته من رو که می شناسید . سنگ پای قزوین معمولا توی جیب کوچیکه کتم هستش . رو همین حساب میگویم .

آقا ببینید .

1- ما تا وقتی مسئولینی داریم تو مملکت از گل بهترمان که خدا را شکر نمی دانند بودجه های تحت نظرشان را چه طور خرج کنند، آیا باید کسانی باشند تا این پول ها را از هزار و یک راه مختلف بتوانند از چنگال ( اساعه ادب به مسئولین محترم نمی کنم ) مبارکشان در آورند یا نه ؟ پس می بینید که برگزاری این اردو ما را در بهتر مصرف شدن اموال بیت المال کمک می کند .

2- خودتان (کسانی که تا الان به هر نحوی اردوی کشوری برگزار کردید) بهتر از من میدانید که غالبا اکثر دانش آموزان محترم عضو انجمن های اسلامی انگشت نماهای مدارس به لحاظ درسی ، اخلاقی ، مدیریتی و ... هستند . اما حالا این سوال پیش می آید که بالاخره فردا روزی که این آینده سازان عزیز، مدیران مملکت خواهند شد ، آیا باید روش های مختلف دودره کردن عده ای ارباب رجوع و یا مسئولین بی کفایت را یاد داشته باشند یا خیر ؟ همینکه شما به خاطر برگزاری اردوی کشوری از حدود 2 ماه قبل از نوروز هر سال شروع به دودره کردن معلمان و ناطم و مدیران محترم مدارس می کنید خودش نوعی آموزش برای هر چه بهتر اداره شدن مملکت در آینده ای نه چندان دور است .

3- با کمی تامل در احوالاتتان متوجه خواهید شد که تا به حال (زمان برگزاری اردوی کشوری) هیچ کدام از افراد حاضر در این اردو به اندازه مدتی که در اردوی کشوری به سر می برید از خانواده های محترم دور نبوده اید . حال این موضوع را تصور کنید که مثلا به مدت یک هفته در یک جمعی با عده ای دانش آموز که کله مبارک آنها از کله شما خیلی پربادتر است تنها و در حال سفر هستید . من مطمئنم در این سفر شما دانش آموز محترم ، به لحاظ جسمی(به جهت برگزاری مراسم جشن پتو و خوردن غذاهای کاملا استریلیزه و بهداشتی)، توان اجرایی(به جهت حمل و نقل بار اضافی دانش آموزان مامان پرور) و مدیریت زمان( به جهت هماهنگی لحظه ای هر برنامه درون اردو برای همان زمان) سطح بسیار بالایی از این مدارج را به دست خواهید آورد .

4-  آیا تا به حال هرگز فکر می کردید که قبل از تشکیل خانواده (آنهم در دوران دبیرستان) بتوانید اداره یک جمعی را به صورت رسمی عهده دار شوید ؟ ببینید این مسئله هم خود نوعی تمرین مدیریت است . البته باید همن جا این مطلب را به عرض برسانم که متاسفانه شما در این مورد کاملا تحت یک توهم فانتزی قرار گرفته اید که فکر می کنید اداره این جمع به دست شماست .

5- و خیلی موارد دیگر که مجال مطرح کردن آنها نیست .

خوب . حالا باز هم میگویید که اردوی کشوری برگزار کردن سخته یا نه؟ دیدید از هر جنبه ای که نگاه کنیم هم به درد اسلام می خورد و هم خودتان . من فکر می کنم با این اوصاف شما هم باید تا به حال مثل بنده به این امر رسیده باشید که در انجمن از هر چه بگذریم سخن اردوی کشوری آن هم از نوع جنوبش خوشتر است .

یا حق.

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28ساعت 2:12 توسط مهدی هاشمی نژاد |

 

با هزاران سلام و یک خسته نباشید !

 

هر سال هنگامی که تقویم از تعطیلاتی طولانی و مستمر حکایت می کند بوی اردو هر یک از بچه های انجمن را کمی تا قسمتی هوایی می کند .

از مسئول انجمن تا تک تک دانش آموزان مدرسه که حتی عضو انجمن اسلامی هم نیستند .

که صد البته از خواص اردو همین است که هر اهل دلی را با خود همراه می کند . وقتی  آخرین موضوع به من اعلام شد در ابتدا با خودم گفتم حرف بسیار ، زمان و مکان اندک !

و هنگام به تحریر در آوردن مطلب فرا رسید و پرواز افکار آغاز ...

تمام آن مطالبی را که از قبل برای نوشتن در ذهنم آماده کرده بودم از ذهنم کوچ و به ناکجاها پرواز کرده بود.

آنچه در ادامه می خوانید شاید واقعی باشد !!!

فردی برای دو اردوی کشوری در تیم اجرایی اردو فعالیت می کند و در هیچ کدام از آن دو  شرکت نمی کند !

شاید زیبا باشد از شادی دیگران شاد شدن ، زیباست ؟

و شاید همان فرد در اولین اردوی کشوری انجمن به اردو دعوت می شود و بدلیل بالا بردن هزینه اردو در آخرین روزهای حرکت از اردو جا مانده و از نقد کردن آن مقدار اولیه هزینه  که پرداخت کرده بود نیز باز مانده . 

هر چه در اردو هست زیباست . دلخوری ها ، سختی ها ، دلتنگی ها ، شوخی ها و صدها چیز دیگر که تمامی آنها پس از نشستن غبار زمان رنگ و بوی خاطره می گیرد .

... و هنوز هم شاید همان فرد در کوله بار خاطرات خود خاطره چند اردوی نرفته ، چند رفیق خوب ، یک دنیا پر از خدا و هزاران هزار خاطره دیگر را داشته باشد . 

و هنوز هم اردوهایی برای زحمت کشیدن و نرفتن ، رفقایی خوب تر و دنیایی پرتر از خدا و ...

به امید خدا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15ساعت 2:3 توسط ابولفظل عطارزاده |

سلام بچه ها

 

من خيلي مجال فكر كردن به اين موضوع رو نداشتم و مطلبم كاملا برخواسته از احساسم نسبت به كلمه اردوست .

راستش رو بخواين وقتي اسم اردو مياد من ياد سفري ميافتم كه تاثيرات بسيار زيادي در زندگيم گذاشت .

يك اردوي به ياد ماندني كه هميشه در خاطراتم مثبوت خواهد ماند.

 

در حال حاضر اولين اردوي انجمن دبيرستان جباريان رو به خاطر ميارم اردويي سراسر خاطره و شادي ...

شادي با تمام سختي هاش ... بيدار خوابي ها ... خوابيدن 6 نفر در يك كوپه 2 متري از قطار درجه 2 كنار همديگه....

روز اول رو بگو با اون حال خراب از قطار آخرين سيستم ( منظورم درجه 2 است كه مجبور بود به خاطر يك خط بودن راه ... هر نيم ساعت واسته تا قطار از ما بهترون بعد 45 ذقيقه با اون صداي كذايشون از كنارش با افتخار رد شن .... البته اصلا فكر نكنيد كه ما بيرون ميشديم ها ... نه !!!  .... ما به خاطر جاي خوب و محيط آرامي كه برامون مهيا شده بود خواب هاي خوب ميديديم ... و فقط آقا پليسه بيدار بود ) پياده شديم و نزديك به يك ساعت و نيم با بارهاي روي دوشمون خيابون ها رو گز كرديم تا به اوليت پارك برسيم.

سردي هواي سالني از جمكران كه ما رو مجبور كردن به خاطر خواهرهاي هميشه مقدم و البته طلبكار 3 صبح از خواب پا شيم و درش مستقر شيم  هم به كنار... بگذريم كه رخت خوابامون رو سر دوشمون گذاشتن و از اون جا هم بعد نماز صبح انداختنمون بيرون ... واي جورابهامون رو هم كه پيش خواهرها جا گذاشتيم ...عيبي نداره اينم يادگاري ما !!!

 

نميدونم چقدر ديگه بايد از سختي هاي اردوهاي دانش آموزي براتون تعريف كنم كه پشيومنيتون از عزيمت به همچين سفري قطعي بشه ( پيش خودمون بمونه ... به من گفتن كه به خاطر ظرفيت محدود اردو هر يك نفري كه كم كني هم غنيمته !!! ) .... ولي فقط همين قدر بهتون بگم كه عليرغم تمام اين سختي ها وقتي قرار بود كه تو حرم امام (ره) از گروه جدا شم  و به خانواده بپيوندم با تمام وجود غرق در حسرت بودم!

 

آره بچه ها اين اردو ها رو دريابيد كه واقعا غير قابل تكرارند ... مخصوصا از نوع اردو جنوبش ...

 

شاد باشيد و هميشه جوان ....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12ساعت 12:26 توسط مهدی بلوچیان |

سلام .

* می بینم که مشغول تدارک اردوی کشوری هستید . خسته نباشید . خدا قوت . می دانید که . یکی از بزرگترین فعالیت های هر سال « انجمن اسلامی شهید جباریان » همین است . هم از حیث بودجه ای که صرف می شود و هم از نظر تأثیرش . آخر در جریان کار خیلی اتفاقات می افتد . بچه انجمنی هایی که درگیر اجرا هستند ٬ فوت و فن هایی یاد می گیرند که عمراْ جای دیگر ٬ به این سرعت ٬ نصیبشان شود . آن هایی هم که مخاطبان اردو هستند ....... ( فهمیدید چی شد ؟ خودکار را روی کاغذ گذاشتم و رفتم بین خاطراتم ! خیلی خوش گذشت )

* هنوز هم که به سال اول دبیرستان خودم برمی گردم ٬ یکی از جاهایی که ختماْ سرک می کشم ٬ همان اردوی کشوری « انجمن اسلامی » است . بچه های دوره ی سوم ٬ ما را بردند تهران ٬ قم ٬  جمکران ٬ کاشان . آن موقع ٬ فقط در همین حد ٬ ذوق داشتم که سیاحتی و زیارتی رفته ام . اما الآن که فکر می کنم ٬ می بینم بعد از آن مقطع بود که گفتمان « انجمن اسلامی » دستم آمد . جذب انجمن شدم و تا امروز هم مجذوب مانده ام ! بگذریم .

اما الباقی فرصت این پستم را می خواهم بگذارم برای دوره های چهارم و پنجم . یعنی همان دوره هایی که اردوی کشوری برگزار « نشد » . بسم الله .

ـــ این که « انجمن اسلامی » ٬ یک سال پر قوت کار کند یا برعکس ٬ فعالیت هایش ضعیف و کم اثر باشد ٬ مقدار زیادی به روند نیروسازی سال قبلش برمی گردد . این مقدمه ی کوتاه را نوشتم چرا که به نظرم مفید به این فایده است که ذهن شما را آماده ی کلام بعدی ام می کند . دوره ی سوم ٬ همزمان بود با برگزاری همایش نقد دانش آموزی کتب درسی . برنامه ای که برکات زیادی هم برای « انجمن اسلامی » داشت . اما متأسفانه یک غفلت ٬ کام انجمن و انجمنی ها را برای سال بعد تلخ کرد . حجم بالای کارهای اجرایی برای طرح بزرگی مثل یک همایش استانی ٬ باعث شد بچه ها ٬ به جای این که همتشان را متوجه ورودی های آن سال انجمن بکنند و به فکر کادرسازی برای سال بعد باشند ٬ بیش تر روی غول همایش متمرکز بشوند .

فوقع ما وقع . دوره ی چهارم شد و کمبود چند عنصر کارامد و قوی ٬ بین اعضای هیئت اجرایی به چشم می خورد . فلذا آن سال ٬ « انجمن اسلامی شهید جباریان » آن طور که باید ٬ نبود .

۲۹ اسفند ۱۳۸۳ : جلسه ی سرگروهین کمیسیون های شناخت نیرویی ٬ مکان : منزل محسن آقای بشیان ٬ حاضرین : مرتضی کامل نواب ٬ محسن بشیان ٬ هادی بهروزفر ٬ محمد مهدی بلوچیان ٬ مصطفی سلطانی ٬ محمد رضا قدردانی . « در آن جلسه ٬ آقا مرتضی ٬ شمارش معکوسی ۴۵ روزه را اعلام کردند » . قرار شد در این فاصله ٬ همه بسیج شوند تا « انجمن اسلامی » ٬ بسیج نشود . ( در همین فرصت کم ترین ٬ ما بزرگ ترین فرصت را هم از دست دادیم : دیگر اجازه ندادند در نمازخانه ی دبیرستان ٬ هیئت انصار المهدی داشته باشیم ! مدیر این لطف را فرمودند ! ) .

دوره ی چهارم گذشت و فکر هم می کنم با توضیحاتی که نوشتم ٬ شرایط دسستتان آمد دوره ی چهارم « چگونه » گذشت و « چرا » اردوی کشوری برگزار نشد .

در دوره ی پنجم ٬ بنده شدم مسئول « انجمن اسلامی » . با چند تا نخبه ای که شناسایی کرده بودیم ٬ می شد موفقیت مجموعه را تضمین کرد اما ... حیف شد . از دبیرستان رفتند ! با این اوصاف ٬ شرایط خیلی متفاوتی نسبت به سال قبلش نداشتیم . خب ٬ معلوم هست . برای کار بزرگی هم مثل برگزاری اردوی کشوری ٬ به توان اجرایی زیادی نیاز بود . پس ... به هر حال اردوی کشوری نرفتیم اما ــ خدا را شکر ــ توانستیم دوباره بیس کار را محکم کنیم . کارهای فرهنگی و برنامه های نیروسازی خوبی هم دنبال شد . به طوری که برای سال بعد ٬ تیمی از زبده های دانش آموزی جمع شدند و هیئت اجرایی را به دست گرفتند . نتیجه اش را هم ٬ همه دیدیم . نه تنها دوره ی ششم ٬ اردوی کشوری ( اردوی جنوب ) برگزار شد که استارت همایش « مدرسه ۱۴۰۰ ٬ دانش آموز ۱۴۰۰ » هم از همان جا زده شد .

« این که « انجمن اسلامی » ٬ یک سال پر قوت کار کند یا بر عکس ٬ فعالیت هایش ضعیف و کم اثر باشد ٬ مقدار زیادی به روند نیروسازی سال قبلش برمی گردد  » . همین .

والسلام .

 

   

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/10ساعت 21:3 توسط محمد رضا قدردانی |

 

۱- نوروز، عيد نوروز ، هفت سين ، عيدي ، بوي پول نو ، شيريني ، شكلات ، لباس نو ، عيد ديدني ، تلويزيون ، 
۱۳ روز تعطيلي، خواندن قرآن سر سفره هفت سين ، خواندن دعاي سال نو و ...  .

بهار 15 سال از زندگيم را با اين چيز هايي كه گفتم شروع كردم . هميشه همينطوري بود .

۲- بوتيك ، قنادي ، خيابان هاي شلوغ ، گاهي اوقات  ترقه ، تعطيل كردن  مدرسه ، روز شماري براي  رسيدن

 عيد و... .

زمستان ۱۵ سال از زندگيم را با اين چيزهايي كه گفتم تمام كردم . هميشه همينطوري بود .

عيد نوروز هميشه زيبا بود . زيبا و دوست داشتني . دوست داشتني و به ياد ماندني .

۳- نوروز ، عيد نوروز ، هفت سين ، عيدي ، بوي پول نو ، شيريني ، شكلات ، لباس نو ،عيد ديدني، تلويزيون،

۱۳ روز تعطيلي ، خواندن قرآن سر سفره هفت سين ، خواندن دعاي سال نو و ...  .

بهار شانزدهم را هم  با اين چيزهايي كه گفتم  شروع كردم . اما نه . انگار چيزهاي ديگري هم هست ؛ انجمن ،

اردوي انجمن ، برنامه ريزي و انجمن ، مدرسه و انجمن ، بچه انجمني و انجمن .

۴- بوتيك ، قنادي ، خيابان هاي شلوغ ،  گاهي اوقات  ترقه ، تعطيل كردن  مدرسه ، روزشماري  براي رسيدن

 عيد و... .

زمستان شانزدهم را هم  با اين چيزهايي كه گفتم تمام  كردم . اما نه انگار  چيزهاي ديگري هم  هست ؛ انجمن ،

تعطيلي و انجمن ، دلتنگي براي انجمن ، عشق و انجمن .

عيد نوروز با همه چيزهايي كه داشت زيبا تر شد.زيبا تر و دوست داشتني تر.دوست داشتني تر و به ياد ماندني تر

يا علي مدد 

مبارزي اميدوار

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/08ساعت 1:2 توسط مصطفی سلطانی |

  

 ما انجمن بسیجیان ان جی او هستیم

 هر روز بعد از مدرسه با هم راه می افتادیم سمت این اداره وآن اداره و کاسه ی گدایی و نداری را پیش این مسئول و آن مسئول دستمان می گرفتیم.

می رفتیم سازمان تبلیغات می گفتیم ما هیات مذهبی هستیم. می رفتیم سازمان ملی جوانان می گفتیم ما NGO هستیم. می رفتیم سپاه می گفتیم ما بسیجی ایم و تو اتحادیه هم که خوب , انجمنی بودیم دیگر. خلاصه برای اردو ها که می شد هزار و یک دوز و کلک سوار می کردیم تا چند هزار تومانی گیرمان بیاد.

 

 

 

به علاوه ی 5000 شاد

 

اردوی سال اول, اولین تجربه جدی خود من تو برگزاری اردوی کشوری بود. وقتی با بجه ها نشستیم و منابع برگزاری اردو را حساب کردیم دیدیم می توانیم  مثلا  کجا و کجا را به تیغیم و پولی دست و پا کنیم.

تو همه ی این محاسبات چیزی که بیشتر از همه خود نمایی می کرد 5000 تومان شاد بود.

دقیقا به همین لفظی که گفتم. اصلا این دو کلمه اسم خاص شده بود. موضوع از این قرار بود که محمد شاد سال پیش در  انجمن  جباریان مسئولیت داشت و از آن زمان مبلغ 5000 تومان از انجمن دست او مانده بود. ما در تمام جلسات کمیته مالی اردو وقتی منابع قطعی ان را محاسبه می کردیم می گفتیم  به علاوه ی پول شاد می شود فلان قدر. این در حالی بود که آن اردو حدود 700,000 تومان هزینه برداشت .

خلاصه هنوز هم که با بچه ها بحث اردو می کنیم من اول یاد آن 5000 تومان شاد می افتم.

 

 

 

 

ناناهارهای آبکی

 

شاید نزدیک به یک ماه می شد که هر روز با محسن بشیان که آن روزها مستشار و معاون بلند پایه ی من بود برای پیگیری پول و تلکه کردن این و آن از صبح تا شب تو خیابان ها, ادارات و اتحادیه سیر می کردیم.

ظهر که می شد تمامی آقایان مسئول و کارمندان ادارات محل رجوع ما مشغول صرف ناهار می شدند. ما هم یا باید صبر می کردیم و شاهد غذا خوردن آن ها می شدیم و خودمان را با بوی غذا قانع می کردیم و یا باید می رفتیم اتحادیه تا وقت نا هار سپری شود. وما دومی را انتخاب می کردیم. (  الان که با خودم فکر می کنم از خودم می پرسم چرا ما نمی رفتیم منزل تا در آن زمان ما هم غذا بخوریم؟)

به هر حال آن ماه من و محسن که ظهر ها را در اتحادیه سپری می کردیم با چای و قند آقای نوری شکم مان را سیر می کردیم. این اواخر زرنگ شده بودیم و نان می خریدیم و به اتحادیه می بردیم و همرا با چای شیرین نان هم می خوردیم و بلا فاصله خودمان را به ادارات می رساندیم تا پول در بیاوریم.

خلاصه آن قدر از این شیوه ها استفاده کردیم تا توانستیم اردو را برگزار کنیم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 19:40 توسط مرتضی کامل نواب |

چطوری تو؛ خوبی؟ بی حال که نیستی ؟ معلومه که نیستی . اگه بی حال بودی که مهمان واگویه ها نمی شدی . خوب پس چرا ناراحتی ؟ چرا تو فکری ؟ مگر کشتی هات غرق شده ؟ نکنه کارنامه ترم اولت که مخلوطی از نمره هایی با طعم شیرینی ناپلئونی بوده بدست پدر گرام رسیده ؟ یا شاید دلدردی ؟ یا شاید گشنه ای ؟ یا از اینکه 5 ساعت پشت رایانه نشستی و بازی کردی و حالا سرت در حال ترکیدنه ، ناراحتی ؟ چی ؟ هیچ کدوم از اینها نبود. پس چیه ؟ چت شده ؟ بگو دیگه . شاید بتونم کمکت کنم .

چی ؟ دهه فجر رسیده و تو هنوز تو انجمنتون هیچ کاری نکردی . اوه ه ه ه ه . ترسیدم . گفتم چی شده حالا که این رفیق شفیق شریر نشین ، این جور کز کرده گوشه اتاق . باباجون طوری نشده که . اگه بخوای می تونم کمکت کنم .

ببین دوست من ، تو برای اینکه بتونی توی مدرستون از طریق انجمن یک جشن درست و درمون برای یک مناسبت درست و درمون تر دست وپا کنی باید چند تا ابزار داشته باشی .

اول از همه باید عشق داشته باشی . توضیح نمی دم چون اگه وارد ریز نکاتش بشم خودم هم گم     می شم .

دوم باید یک گروه عاشق داشته باشی .

سوم باید .........  خیلی مورد های دیگه هم هست ، اما حالا که فکر می کنم با خودم می گم بهتره همون اولی رو توضیح بدم . می گی چرا ؟ چون .......  گوش کن تا متوجه بشی .

وقتی برای انجام یک کاری عشق داشته باشی ، تو انجامش اخلاص هم داری .

وقتی برای انجام یک کاری عشق داشته باشی ، تو انجامش وقت هم می ذاری .

وقتی برای انجام یک کاری عشق داشته باشی ، تو انجامش خلاقیت هم خرج می کنی .

وقتی برای انجام یک کاری عشق داشته باشی تو انجامش شور هم داری . البته عشق واقعی حتما شور با شعور همراهش هست .

وقتی برای انجام یک کاری عشق داشته باشی برای انجامش برنامه داری .

خلاصه وقتی برای انجام یک کاری عشق داشته باشی حتما اون کار رو به بهترین شکل انجام می دی .

یا علی .

مبارزی امیدوار

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/11ساعت 12:30 توسط مصطفی سلطانی |

سلام . حال شما. خوب هستید . ایام پرشور و پرعشق محرم را به همه ی بچه انجمنی ها تسلیت می گویم.

قرار شده در سومین مطلب در مورد اعمال تغییرات در کادر هیئت اجرایی انجمن بنویسم .چون اینجا باید نظر شخصی خودم را بگم ، پس اجازه بدهید بی رودربایستی بنویسم .

می دانید، به نظر من انسان ها به طور کلی در سطحی از توانایی مثل همدیگر هستند . یعنی تمامی انسانها سطوحی از توانایی را به طور یکسان دارند . برای همین هم هست که از نظر توانایی بالقوه مشکلی ندارند. اما نكته ای که باعث تمایز بین انسان ها می شود ، قدرت تبدیل این توانایی های بالقوه به توانایی های بالفعل است . بگذریم ؛ زیاد از موضوع دور نشویم .

اصولا تغییر چیز خوبی است . به نظر من تغییر نوعی اولتیماتوم است . نوعی تلنگر که باعث می شود انسان به خودش بیاید . البته این تلنگر و اولتیماتوم دو طرفه است . هم برای شخصی که از مسئولیتی کنار می رود ـــ توجه کنید که در انجمن مقام وجود ندارد و مسئولیت حرف اول را می زند ـــ ( یاد دیالوگ فیلم دوئل افتادم : اینجا مقام نداره ، مسئول منم ) و هم برای شخصی که مسئولیتی را قبول می کند .

تغییر به تو می گوید : آهای یک جایی از کارت ایراد دارد ( برای کسی که مسئولیتی از او سلب می شود ) یا جایی از کار تو درست است ( برای کسی که مسئولیتی قبول می کند ). یا مثلا می گوید : ببین عزیز دلم تو از تمام تواناییت استفاده نکردی ( برای کسی که مسئولیتی از او سلب می شود ) یا تو باید از تمام تواناییت استفاده کنی ( برای کسی که مسئولیتی را قبول می کند ).

تغییر یک نکته مثبت دیگر هم دارد و آن بیرون آوردن مجموعه از سکون است . همان که باعث گندیدن مجموعه و تشکیلات می شود . تغییر حکم ضدعفونی را برای تشکیلات دارد .

اما نکته مهم اینجاست که هیچ وقت به تغییر به چشم کنار گذاشته شدن از مجموعه نگاه نکنیم که این همان تنها جنبه منفی تغییر است که باعث دلسردی افراد و در نهایت باعث جدایی آنها از مجموعه می شود .

یا علی مدد.

مبارزی امیدوار

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/30ساعت 18:59 توسط مصطفی سلطانی |

سلام .

به هر فرهنگ لغتی که مراجعه کنید و کلمه (  تغییر  ) را نگاه کنید می بینید که یکی از معانی مد نظر تمامی این فرهنگ ها کلمه ( تحول ) هست . نمی دانم چرا رسم شده هر جایی که می خواهد تغییری رخ بدهد اولین نکته ای که به ذهن بعضی ها ( غیر انجمنی ها ) می رسد اینه که حتما نفر قبلی ضعف داشته . آخه کجای دنیا رسم هست که تغییرات در جایگاهی یعنی ضعف نفر قبلی در آن جایگاه ؟؟؟ 

اولا : امیدوارم که این فرهنگ متاسفانه غلط هر چه سریعتر تصحیح بشود .

ثانیا : به نظر من اگر در جایگاهی تغییرات نباشد به هیچ عنوان نباید انتظار پیشرفت رو از آنجا داشت .

ثالثا : آیا کسی میتواند بگوید که انجمن اسلامی جباریان از آن سالی که دوره اولی ها شروع به فعالیت کردند پیشرفتی نداشته ؟

ببخشید که سرتان را به درد آوردم . اما اجازه بدهید نتیجه این سه نکته ای که گفتم را هم به خدمتتان عرض کنم و آن هم اینه که یک انجمنی همیشه باید به فکر تحول رو به پیشرفت باشد . بنابراین با این تفکر هست که حضور مادام در یک جایگاه برای یک بچه انجمنی خسته کننده و بی معناست . ضمنا کسی که به فکر انجمن هست ( بچه انجمنی ) خودش را با هر عنوانی هم که باشد به جایگاه های انجمن می چسباند . پس به نظر من وظیفه کسی که از جایگاهی تعویض می شود مازاد بر نفراتی هست که تازه وارد آن جایگاه می شوند . به دلیل این که هم باید تجربیاتش را برای بهتر اداره شدن منسب قبلی خودش به نفر جدید منتقل کند و هم باید خودش رو برای بهتر انجام دادن وظیفه جدیدش آماده کند . پس یک بچه انجمنی همیشه به فکر تحولات هستش .

راستی ما رو هم تو این ایام از دعا بی نصیب نکنید .  

   

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/26ساعت 19:59 توسط مهدی هاشمی نژاد |

سلام .

* از همین اول کاری رفتم سراغ آخر کار ! .... دارم تیتر را می گویم . بله ، ((  نظر بدهید )) . همیشه پایان متن بود ، این بار در عنوان . می خواستم تکلیف خودم و شما را با یادداشتم مشخص کنم . اصلاً ادامه اش که نوشته ام : ((  کمک ! ..... به چند عدد مشورت نیازمندم . ))

* عارضم خدمت با سعادتتان که در واگویه ی اولم ( خیلی دور ، خیلی نزدیک ) از حال و هوای این روزهایم نوشتم . در واگویه ی قبلی ( خدایا شکرت ) یک سری به چند روز پیشم زدم ــ درست است ، چند روز پیش که نه ، چند سال پیش ؛ اما همان جا هم که گفتم : خیلی زود تمام می شود ــ . ولی این دفعه ، با اجازه ی بزرگترها ، به جای نوشتن از چند روز پیش ، می خواهم از چند روز پیش رو بنویسم . پس برویم جلو .... یک کمی جلوتر .... آهان ! خوب هست . همین جا .

ــ آن جا کجاست ؟

انتهای شورای مرکزی فعلی است ، این جا . پایان دوره ی پنجم شورای مرکزی (( انجمن اسلامی )) . کار من که دیگر تمام است . ( میّت ؟ نه ! این چه حرفی است ؟! یعنی ان را نمی دانم !! ولی منظور من که عضویت در شورا بود . ) چهار دوره ای می شود که با شورای مرکزی ام . البته اگر امسال تا آخر کار بمانم و اخراج نشوم ، با این ...  . بگذریم . ( برای خودم ، جای آن سه نقطه را نوشتم . درد دل باحالی شد ! اما چون به جاهای باریک کشید ، صلاح نمی دانم رسمی شود . امانت ، نگه می دارمشان ! قول! )

( فهمیدید آن قولی که دادم ، به کی بود ؟ )

داشتم می نوشتم ارتباط تشکیلاتی ام با مجموعه ، به (( والسلام )) می رسد . حالا می خواستم نظر شما را بپرسم ( همان تیتر یا پایان تیتر خودمان ) . ارتباط رفاقتی ام ، چی ؟ ارتباط معنوی ؟ ارتباط فکری؟ و ...  . تکلیف این ها چه می شود ؟

تعارف که نداریم . دارم می بینم آن هایی که به کلی ول کردند و رفتند . ضرر کردند ، آقا ! ضرر ! من که خوب یادم هست . ولی حالا خودم ؟ ....  همین .  .... چی همین ؟ همین که نمی شود . این طوری هم نمی شود . باید .... (( کمک ! به چند عدد مشورت نیازمندم . ))

والسلام .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/26ساعت 16:54 توسط محمد رضا قدردانی |